تبليغاتX
یک شب سرد زمستانی ..

یک شب سرد زمستانی ..

باید ....

باید همچون باد گذشت و چون ستاره درخشید باید فریاد کشید و خالی شد .

باید بود و ره پیمود و کوشید .باید سر به سبزه زار هستی گذاشت و با نسیم مهربان آفتاب مأنوس شد باید سر سبزی زندگی را در نگاه گرم خورشید جستوجو کرد .

باید دل به سبزینه سپرد و عطر خوشبوی یاس را در چشم نسترن های تازه به خانه دل فرا خواند .

باید طاق نیلوفرین آرزو ها را به بلندای بی نهایت رساند . باید به دنبال پیچک های امید و آرزو بود .

باید که چون بارانی از نوارش از امتداد دیوارهای غول گونه بارید .

باید............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:11  توسط محمد  | 

انتظار ....

تو اکنون کجایی که من در عالم تنهایی همراه می خواهم / ای مهربان بی تو دنیا با من چه مهربان است . گل امید تنها در وجود تو روییده ای باغبان گلم را پرپر نکن.

چقدر دلم می خواست در کنارم بودی و از این سکوت لذت می بردیم واجازه می دادی دنیایم پر از زیبایی گردد و از گرمی حضرت سر شار شود.

تو کجایی که نگاهم در هر سو حضور تو را می جوید؟ بیا و نگذار نومیدی باز گردد.

بگو که عشق بی گناهت محکوم به ماتم و غصه و عذاب نخواهی کرد . بگو که با من چنین نا مردانه رفتار نخواهی کرد . بگو که خواهی گذاشت نگاه پاک و مهربانت جام جهان نمای من باشد . اجازه مده که ستون هستی مان با دست خود خواهی ویرانه شود . با من از مهربانی سخن بگو از اینکه همراز من ویارو پناه من خواهی ماند . آه که چه زیباست شنیدن این حرف از بیان تو و چه دردناک است انتطار برای لحطه ای که نمی دانم چه خواهی گفت ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:9  توسط محمد  | 

سرنوشت ..

کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت

کاش می شد هرچه هست بردفتر خوبی نوشت

کاش می شد بر قلم هایی که بر عالم رواست

بامحبت با وفا با مهربانی ها نوشت

کاش می شد اشتباه هرگز نبودش درجهان

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

کاش دل ها از ازل مهمور حسرت ها نبود

کاین همه ای بر دفتر دل ها نوشت ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:28  توسط محمد  | 

خواست خدا ..

ابی تر از انم که بیرنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من امده بودم که تامرزرسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط محمد 

دورتر .. دیرتر

روزی از روزها

شبی از شب ها

خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هرچه بیشتر بروم

تاهرچه دورتر بیفتم

تاهرچه دیرتر بیفتم

هرچه دورتر و دیرتر بمیرم

نمی خواهم حتی یک گام یایک لحظه

پیش از انکه می توانسته ام بروم و بمانم

افتاده باشم و جان داده باشم  ....

همین ..

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:27  توسط محمد  |